• دلم تنهـــــا بـــود ... تــو از اینجــا شــروع شـــــدی ...

  • دلم تنهـــــا بـــود ... تــو از اینجــا شــروع شـــــدی ...

کاربر عزیز،
با ارسال متن یا تصویر به ما از طریق تلگرام یا سایت ان را با نام خودتان میگذاریم

باران برای تو می بارد

این برگ‌های زرد 
به خاطر پاییز نیست 
که از شاخه می‌افتند 
قرار است تو از این کوچه بگذری 

و آن‌ها 
پیشی می‌گیرند از یکدیگر 
برای فرش کردن مسیرت.. 

گنجشک‌ها 
از روی عادت نمی‌خوانند، 
سرودی دسته‌جمعی را تمرین می‌کنند 
برای خوش‌آمد گفتن 
به تو.. 

باران برای تو می‌بارد 
و رنگین‌کمان 
– ایستاده بر پنجه‌ی پاهایش – 
سرک کشیده از پسِ کوه 
تا رسیدن تو را تماشا کند. 

نسیم هم مُدام
می‌رود و بازمی‌گردد
با رؤیای گذر از درز روسری
و دزدیدن عطر موهایت!
زمین و عقربه‌ی ساعت‌ها
برای تو می‌گردند
و من
به دورِ تو!

یغما گلرویی

دلتنگی ...

ایــــלּ رפּزهــــــــــــا

عجبــــ פֿـاڪسـترے شـכه ام !

سـیـ ــــ ـاه



פֿـاڪسـتـرے !

نمے כانم چرا !؟

منے ڪہ یـــــــڪ رפּز ..

رنگیـنــــڪماלּ را

تسـلیـمـ مے ڪـرכم ،

ایــלּ چنیــלּ رنــــــ ـگـ باפֿتہ ام ..!؟؟؟

دلتنگی ...

.../ נِلتَنــگے رآ چگـوُنـِہ هـجــے ڪـُنـَمـ (؟)

.../ تــآ بـנآنے چهـآر سُتوُכּ بَـנَنَمـ

.../ زیــر سـَכּگینـے اَش تــآ خــوُرנه اَستـــ .../


دلتنگی ...

خیلــــــی دلتنـــــــگم...

لطفا کمی در آغوشــــــــــــــم بگیر...

حتی از کیلومتر ها فاصـــــــــــله...

همین هم آرامــــــــــم میکند...

چشم هات

בیوانہ وار انتظار لحظہ اے را میڪشم ڪہ از פֿـواب بیـבار شوم

و گرماے ڪسـے را בر آغوش פֿـوב حس ڪنم

با چشم هاے پف ڪرבه ام بنگرم

درد ...

گوشت را تیز نکن ... .

دلی که شکست صدا ندارد ... .

درد دارد ... . درد ... .
... .
اگر می خواهی صدای دلِ شکسته اش را بشنوی ... .

چشمانت را باز کن ... .

آنهایی که از چشمش می ریزد ... .

صدای شکسته شدنِ دلش است ... .

می شنوی ... . ؟!!

تـو ...

تـو چـه مـیفـهـمـی از روزگـارم ....

از دلـتـنـگـی ام ...

گـاهـی بـه خـدا الـتـمـاس مـیـکـنـم ...

خـوابـت را بـبـیـنـم ...

مـیـفـهـمـی ؟!!

فـــــقــــــط خـــوابــــــت را !!!

هــــیـس…

هــــیـس…


حــواس تــنــهــایـــی ام را


بـــا خـــاطـــرات خـــوب


بـــاتـــو بــــودن


پــرت کــرده ام…بـگـو کـسـی حـرفـی نـزنـد…


بــــگــــذار ....


لـحـظـه ای آرام بـگـیـرم…

دلتنگی ...

خبــــــــر از مـــن داری؟…

خبـــــــر از دلتنـــگی هـــای مــن چطـــور؟

و آن پروانه هــــای شـــادی کـــه در نگاهم بودند…

خبـــرش رسیده کـــه مـــرده اند؟

هیچ ســــراغ دلـــم را میگیری؟

کسی خبـــــر داده که آبـــــ رفته ام از خستگی؟

مچـــالــه ام از دلتنگی؟

آه… که هیچ کلاغی نساختیم میـــان هم

وجـــدانتـــ راحت…


خبـــــرهـــای من بــه تــو نمی رسد…